close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آهنگ جدید
تکست و متن و شعر اهنگ جدید محمد بیباک به نام سحر نزدیک است

جستجوگر پیشرفته سایت



تکست و متن و شعر اهنگ جدید محمد بیباک به نام سحر نزدیک است

قدم زنون تو یه بعدازظهر شلوغ

پدر از نداریش نمی گفت و حاشا می کرد

دختر کوچولوش ویترینا رو تماشا می کرد

نگاه کن خونواده ها رو که می خندن شاد

دیدن این صحنه ها قلب پدرو می کنَد از جا

مادرا شاد دست بچه ها کیسه ها و کادو

پدر گفت این مال اوناست نه یه ریزه پای پادو

امروز اومده تا دخترشو راضی کنه

افسوس باید با احساساتش بازی کنه

پس به خانواده می گه چهل هزار دروغ و

وقتی جیبش خالیه با چندرغاز حقوق و

درگیر، نگران و از همه گیج تر

رفت به گذشته ها و حسرت بیشتر

روزایی که می گفت پولدار کاشکی باشم

و نذارم بچه هام مشکلی داشته باشن

اون تو اوج بودنو فقط خوابشو دید

حتی واسه رویا پردازی زمونه بالشو چید

چی بگم سیب زندگی از تلخی پره

از هوا تا زمین برسه صد تا چرخ می خوره

من، یه پدر تنها و غریب

نمی تونم باشم همه غمهامو حریف

مثل تک درخت بیابونی تنها و نحیف

چه جوری کنم غم همه ی حرفامو تعریف

تو که از شنیدن این حرفا بیزاری باز

تو خودتو آیا حاضری بذاری جام

تو که سرگرم شمارش هزاری ها

تو خودتو آیا حاضری بذاری جام

نه نه من باید بخرم حتی اگه زیر و رو شه

و واسه اولین قدم پالتومو می فروشم

توی آژانس بی خوابی هام تا دو یِ شب

بعیده این پولا واسه ی بچه هام کادو بشن

تا کی خونه همه با لباس ساده برو

حتی درختا لباس نو می پوشن سال نو رو

تمام همسنامو می بینم خوب و خوشن

نرسیدن به آرزوهام من رو می کُشن

از همه عالم و آدم حس بیزاری داشت

تو که می شنوی خودتو می ذاری جاش

یهو داد زد می شنوی تو که اون بالایی

شاید راست میگه که خدای پولدارایی

ندا اومد تو یه آدم پایسته و پاکی

گرچه حرکتت مثل یه کرم، آهسته و خاکی

ولی صبر کن این کرم پروانه میشه

من که منتظرم چرا هیچ دری وا نمیشه

من یه پدر تنها و غریب

نمی تونم باشم همه غمهامو حریف

مثل تک درخت بیابونی تنها و نحیف

چه جوری کنم غم همه ی حرفامو تعریف

تو که از شنیدن این حرفا بیزاری باز

تو خودتو آیا حاضری بذاری جام

تو که سرگرم شمارش هزاری ها

تو خودتو آیا حاضری بذاری جام

مظلوم و بی ستم

تنها و بی سپر

رفت به جنگ مشکلات دنیای بی صفت

رفت تو فکر با خودش گفت باید چه ها کنم

تا توی این اقیانوس پر تلاطم شنا کنم

گفت از فردا واسه ی ارباب رجوع عشوه میام

و واسه ی کوچکترین کاری میگم رشوه می خوام

اما نه حتی فکر به این قضیه کفره

وقتی یه عمر نون حلال آوردم پای سفره

کل زندگیمون تو فکر زور و زر رفت

اینو با خودش گفت و از کوره در رفت

روزگار گرگه گرچه من زود بره شدم

دچار این زندگی روزمره شدم

یادمه تو دل اون آدم تهیدست

هنوزم رگه هایی از امید هست

درخت آرزو با صبر به ثمر دست میده

اندکی صبر کن سحر نزدیکه

پس ادامه میدم شاید سرابِ این صبر

به امید فردا که بچرخه سرا به این سمت

ادامه میدم شاید سرابِ این صبر

به امید فردا که بچرخه سرا به این سمت

ادامه میدم شاید سرابِ این صبر

به امید فردا که بچرخه سرا به این سمت

ادامه میدم شاید سرابِ این صبر

به امید فردا که بچرخه سرا به این سمت

 

نظر یادت نره

تعداد بازديد : 278
بخش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی